قهرمان ميرزا عين السلطنه

6893

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

و مشغول سيگارد شدم . طول داد . من در را زدم و گفتم راه زياد است دير مىشود . آمد دم در گفت بفرمائيد تو ، آنجا نشده . خيلى خوب . وارد حياط از پله‌ها بالا وارد اطاق مزينى شديم . سلطان احترام زيادى كرد . تنقل آورد . سلطان رئيس موزيك فوج پهلوى است . از صاحب‌منصبان قديم است . خودش موزيك‌چى بوده عينك نمىگذارد . صورت [ او ] اختلاج دارد ، بينى و لب و چشم خيلى تكان مىخورد ، كج و معوج مىشود . انواع آلات موسيقى را از سرنا تا هرچه خيال كنند بلد است و براى ما مشغول نواختن سه‌تار شد . بعد ويلن زد . در اين بينها سر و كلهء شرف پيدا شد . خيلى عذر خواست كه . . . شمران رفته بود و مىآمدم در توپخانه ديدم و گفتم وقت گذشته لازم نيست بيائى . انشاء اللّه شب سيزده يا چهارده ماه رمضان محض تكميل عبادت مىآورم . سه از شب برخاستيم و من گفتم جريمهء اين حركت شما دادن شش هزار كورس درشكه است . شريف دستى به اين جيب زد بيرون آورد ، به آن جيب برد با كمال سادگى گفت به جان شما ندارم . من چه كردم ، زود بدون دقيقه‌اى فوت وقت شمشيرش [ را ] كه گوشهء اطاق بود برداشته دادم به سلطان [ گفتم ] اين گروى شما ، شش قران مرحمت كنيد برويم . سلطان اول شمشير را حمايل كرد بعد كيف خود را بيرون آورده با كمال ادب شش هزار داد . بيرون آمديم درشكه نبود . پياده مىآمديم . نزديك بهارستان دم آب‌انبار و سقاخانه يك نفر كه خودش مىگفت بچهء چاله‌ميدانم مست كرده بود و تمامش مىگفت فلانم به فلان هرچه وكيله . دو نفر رفيقش كه هشيار بودند هرچه مىكردند ساكت شود و با آنها برود همان قسم ايستاده بود و آن عبارت را مىگفت . يك نفر آژان هم نبود . من درست معنى سرود ياد مستان دادن را ديشب فهميدم و آن اين‌طور بود . رفتم نزديك يارو گفتم چرا به وكلا فحش مىدهى . [ گفت ] پس به كه بدهيم داش . گفتم به جمهوريها ، گفت آفرين و بنا كرد آن عبارت را با عبارات و الفاظ ركيك‌تر از آن به آنها گفتن و به بالاترى هم . تا من و شريكه درب بهارستان رسيده و در درشكه نشستيم صداى فحش او مىآمد كه وكيلها را ول كرده به جمهوريين بند كرده بود . براى اين‌كه مبادا درشكه پيدا نشود يك درشكه سوار شديم . درشكهء ديگر را يدك كشيديم تا ميدان توپخانه . شعاع الدين سمت خانهء خود [ رفت ] با سه قران من هم سمت دولت‌سرا با سه قران . او به سمت خانه خود ، من هم به سمت دولت‌سرا . كمپانى سنگلر كمپانى سنگلر را انگليسها رسوا [ كردند ] و نزديك است ورشكست كنند . موضوع شصت هزار دالر رشوه از او بروز كرده كه پاى چند وزير و دو رئيس جمهور گذشته هم به